مقاومت

ما نمی توانیم باد و باران و دیگر تغییرات جوی را کنترل کنیم

اما می توانیم بادبانها رابه گونه ای حرکت دهیم که

درمسیر دلخواهمان قرارگیریم …

آنتونی رابینز


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:31 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

فقط خدا :

فقط خدا یعنی توحید

و توحید یعنی سعادت دنیوی و اخروی

فقط خدا یعنی سرچشمه سعادت و بزرگی و قدرت و زیبایی و همه چیز های خوب

فقط خدا یعنی پاکی مطلق

فقط خدا را دارم و بس

و فقط خدا در دنیا و آخرت دستگیر ما خواهد بود

و توانایی اجابت خواهد داشت

پس قران یعنی سراسر توحید و توحید یعنی فقط خدا

 

God-epiphany


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:31 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

ایمان بیاور


زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود.

خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی.

اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.


خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟
تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما...

من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟

تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی.
 اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.
فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.


اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری.
زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست،
ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است

پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !

و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:30 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

داستانی خواندنی

سیّاحى از جنگلى میگذشت چشمش به گنجشكى افتاد كه بر روى درختى نشسته و با وضعیكه اضطراب و وحشت از آن آشكار بود صداهاى پى درپى مى داد آشفتگى گنجشك توجّه سیاح را بخود جلب نمود و دقت كرده دید در هر چند ثانیه آن حیوان حركت مینماید و بر گرد درخت دیگرى میپرد در این هنگام مشاهده كرد مار سیاهى از همان درخت در حال بالا رفتن است و در آن درخت لانه گنجشك است فهمید این مار قصد آشیانه و بچه هاى گنجشك را كرده در این بین دید گنجشك یك نوع برگ مخصوص با عجله تمام میچیند و بر گرد لانه خود قرار مى دهد.

همینكه اطراف آشیانه را پر از برگ نمود آنگاه بر روى شاخه اى نشسته منتظر نتیجه بود. مار بالا آمد و بسوى آشیانه رسید وقتى كه بوى برگها بمشامش خورد با شتاب زیاد بازگشت نموده از درخت بزیر آمد سیّاح دانست كه آن برگها براى مار سم كشنده اى بوده و خداوند عزیز گنجشك را براى حفظ از دشمن به آنها راهنمائى كرده و مكتبى از مافوق طبیعت متكفل آموزش و پرورش این جاندارن است .


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:30 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

خدای پاک و بی همتا کنارم باش

http://tadidareyar.persiangig.com/image/0_218.jpg

خداوندا دلم تنگ است خون است آشوبـــ
میدانم که میدانی دردی را که سوزانده درونم را
مداوا کن که سخت محتاج درمانم
درونم همچون آتش شعله میسازد و میترسم
خداوندا از جدایی ها میترسد کنارم باش با من باش
خداوندا خدای هرچه خوبی ها
چه خوب است که دوست ناب و تاک من خداوند است...
خدای من... خدای او...
میدانی میزان صداقت را عدالت را اجرا کن...
خدای پاک و بی همتا
به دادم رس که فریاد رس نمیبینم به جز ذات پاک تو
خداوندا مرا در این ماه خوب یاری کن
که باز آیم به آغوشت
دلم تنگ است میدانم که میدانی
مرا بسپار به ذات خویش که بسیار پاک و بی همتاست
مرا با دوستان خود که مهر دوستی ات بنشست بر دلهاشان دوستی کن
مرا با اولیا و پاکان درگاهت محشور کن یا ربم
تو خود گفتی به هر دردی که دادم بر دل و جانت
گر شاکری باشد کارت، میگیرم هرچه غم و پریشانیست بر حالت
میگیرم هر چه سیاهیست بر قلبت
ای عزیز مهربانم، تو خود گفتی که آیا من برایت کافی نیستم؟
وخوب از حالم خبر داری
من از تو در این دنیا فقط تو را خواهانم

خدای من، عزیز من، یا ربم، یا الله


***
مطلب ارسالی دوست عزیز " سیران "


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:30 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

خنده


امیرمؤمنان در مورد رسول خدا صلوات الله علیه چنین می‌فرماید:

روش رسول خدا چنین بود، هر وقت اصحاب خودش را اندوهناگ می‌دید

او را با شوخی و مزاح خوشحال می‌کرد و پیوسته چنین می‌فرمود

که خداوند از چهرۀ عبوس و گرفته غضبناک می‌شود.»


كشف‌الریبة، ص83

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:30 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

اینگونه

اینگونه زندگی کن:

شاد اما دلسوز


ساده اما زیبا

مهربان اما جدی

سبز اما بی ریا

و عاشق اما عاقل


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 مهر 1394  | 4:29 PM | نویسنده : علی عباسی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5